تبليغاتX
عشق

سلام گلم

من باز آمدم تا برای تو بنویسم

گلم 9 مرداد یه روز به یادمودنی بود

که من هیچ وقت فراموش نمی کنم

دلم برات خیلی تنگ شده

راستی دلم برای آبجی النا هم خیلی تنگ شده

خیلی وقته که دیگه از آبجیم خبری ندارم

این شعررا به تو تقدیم می کنم

حتما برات آشنا هست زیاد فکر نکن

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من

اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلوا پس نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمواز چشام بخون

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط هنگام |

این مطلب را به مناسبت چهارمین سالگرد دوستیمان به مهدی تقدیم می کنم
 
سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
 
روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
 
روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)
 
 
40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)
 

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟


2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
 
 
وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

 
اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن!!!!!!!
 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط هنگام |

اگر روزي  نبودم 

اگر روزي نفس هايم با نفس هاي خاك يكي شد  

تو بمان تو بخوان  

اما خيالم را داشته  

خاطره هايم را نگاه دار  

گاه گاهي به ياد چشمان غمگينم بيفت

به ياد خاطره هاي مرده ام بيفت 

اگر مثل هميشه ديگر نبود كسي تو را با پرحرفي هايش  

اسير تب ها شرم ها گريه ها  غصه ها بغض ها  يش بكند 

مثل هميشه از بودنم  نبودنم از مردنم !!! 

تب نكن گريه نكن !!!

 بمان مثل همه كه مانده اند سوخته اند و ساخته اند  

تو بمان و به دنبال ناشناس فرداهايت بگرد   

بدان كه عزيزم اين من هميشه دعايم پشتت هست !!! 

بدان اگر روزي اين چشمان هميشه غمگينم نبود كه دنياي تنهاييت را برآشفته كند 

هيچ مهم نيست  

دوباره شروع كن ولي اين بار 

چشم به انتظار چشمان پر از تبسم باش !!! 

و بدان نگاه من هميشه هردم هر لحظه  

به دنبالت هست هنوزم نگرانت هست  

هر لحظه برايت مي ميرد و زنده مي شود  

و بدان از سرزمين هاي پر آشيان  

از كنار لحظه هاي خدا هم  

از كنار لحظه هاي كبريا هم  

هميشه دوچشم پر از شرارت غم نگرانت هست  

واز دوردستها از فرسنگهاي تنهايي به تو نگاه مي كند  

بدان عزيزم اگر روزي نبودم نه اينكه نخواهم بمانم اما ...  

اين نوشتها راعزيزم گواه وصيت نامه من عاشق بگير .....

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط هنگام |

لب اگر بگشایم
تو و یادت، من و هستی، همه ویران بشود
خسته ام، بیمارم
دلم از غصه به تنگ آمده است
غم تنهایی من می بینی
مردن و زاده شدن را
سخن از هستی خود می گویم
عمر بی بار نبود
تنم از زخم درون به زمان می انباشت
ناله هایم همه فریاد می شد
پاهایم در بیراهه عشق
قربانی رفتن بودند
فقر را تجربه می کردم تلخ
شوق در حسرت همراه به خویشم می برد
وزن تحقیر به پشتم
سر مغرور مرا خم می کرد
من فلسفه می آموختم
ثانیه ها می گذرد
خسته ام، راه دراز آمده ام
ره توشه سفرم به شقایق
به سپیدار بلند آرزو می ماند
به سخن می آیی؟
اشک چشمم، لب خونین مرا می شوید
بدرون می نالم
یادها را به فراموشی مطلق بردند
و امید گمشده
در خالی شهر
و عشق پیدا شده
در خم یک خاطره بر دار
ضجه ها می کشم از درد
به غمت می گریم
گریه کن محبوبم
لب اگر بگشایم
تو و یادت، من و هستی همه ویران بشود
رازها در دل داری
دلت از غصه پر است می دانم
گریه کن محبوبم
اشکهایت را در زخم های پیکرم جاری کن
لب اگر بگشایم...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام |

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام |

این مطلب را به آبجی خوشگلم تقدیم  می کنم :

آبجی گلم امروز ۶ ماه است که تو در انگلستان هستی 

خوشگلم وقتی یک ماه پیش به ایران آمدی خیلی دلم می خواست ببینمت 

اما قسمت نشد که من تو را ببینم

1-عشق از دید حاج آقا:استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی

(جمله عاشقانه:خداوند همه جوانان را به راه راست هدایت کند)

2-عشق از دید دختر حاج آقا:آه... خدای من یعنی میشه بدون اینکه بابام بفهمه عاشق بشم

(جمله عاشقانه:ندارد)

3-عشق از دید یک ریاضیدان:عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول

(جمله عاشقانه:آه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم)

4-عشق از دید بقال سر کوچه:والا دورهی ما عشق مشق نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو واسمون گرفت

(جمله عاشقانه:سکینه شام چی داریم؟)

5-عشق از دید اصغر کاردی (در زندان):مرامتو عشقه ، عشقی

(جمله عاشقانه:چاقو خوردتیم لوتی)

6-عشق از دید یک دختر دانش آموز کمی بی غم : آه عزیزم کاش پیشم بودی بغلم میکردی سرمو میزاشتی رو شونه هات

(جمله عاشقانه:دوستت دارم عزیزم)

7-عشق از دید مادر بزرگم :این حرف های بد رو نزن راستی این دختر اقدس خانوم خیلی دختر خانوم و با کمالاتیه تازه تحصیل کرده هم هست

(جمله عاشقانه:بریم خواستگاری)

8-عشق از دید ...(خودتون میفهمید از دید کی):عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه ی عمل کردن دماغمو نمی دی... واسه ناهار بریم سورنتو؛ سالی با دوستش هم قراره بیاد ؛ دوست سالی واسش یه ماتیز خریده (به قول بعضی ها دوو منگل) تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه پراید بخری

(جمله عاشقانه:عزیزم گوشی نوکیا میخوام و... راستی دوست دارم )

9- عشق از دید کسی که بار اوله که عاشق می شه :عزیزم باور کن حتی یک لحظه بدون تو نمی تونم زندگی کنم تو واسم همه دنیا هستی ...

(جمله عاشقانه:فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )

10-عشق از دید کسی که بار اولش نیست:عزیزم خیلی دوست دارم باور کن شبها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم

(جمله عاشقانه:آه عزیزم دیرم شده باید برم)

11-عشق از دید یک راننده:رادیات (رادیاتور) عشق من از برایت جوش آمده باور نداری بر آمپرم بنگر (با لهجه شوفری بخونید)

(جمله عاشقانه:عزیزم دوست دارم... بو بو بوغ)

12-عشق از دید بعضی ها:آه... خدا یعنی میشه بیاد خواستگاریم...

(جمله عاشقانه:یا شابد العظیم 1000 تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم)

13-به دلیل نحسی ازنوشتن معذوریم

(حتی شما دوست عزیز)

14-عشق از دید ارازل و اوباش:عشق مشق سیخی چنده برو بچه سوسول دلت خوشه خونه خالی نداری؟

(جمله عاشقانه:بوغ بوغ...خانوم بیا بالا خوش میگذره)

15-عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده:عشق یعنی کشک

(جمله عاشقانه:برو کشکتو بساب)

16-عشق از دید بابام:آخه پسر عشق واست نونو آب نمیشه...حالا بگو ببینم پدرش چکارست؟

(جمله عاشقانه:برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

17-عشق از دید مامیم:وا مگه تو امسال کنکور نداری،عشق واسه بعد، مگه تو امسال فلان نداری،عشق واسه بعد

(جمله عاشقانه:جملات عاشقانه ای هنوز بیان نشده)
 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط هنگام |

گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...

گفتم : كجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : مي توني؟

گفت : آره زياد سخت نيست ...

گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...

يه خنجر برداشت ...

گفتم : اين چيه؟

گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساكت شدم  ...

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟

خنجر رو برداشت و با قسمت تيز اون نوشت :

دوستت دارم ديوونه !!!

اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام |

با يه شكلات شروع شد
من يه شكلات گذاشتم تو دستش .
اونم يه شكلات گذاشت تو دستِ من .
من بچه بودم،اونم بچه بود .
سرمُ بالا كردم،سرشُ بالا كرد .
ديد كه منو مي شناسه.....خنديدم .
گفت: دوستيــــم .
گفتم: دوست ِ دوست .
گفت: تا كجا .
گفتم: دوستــــــــي كه "تا" نداره .
گفت: تا مرگ ..........خنديدمُ گفتم : من كه گفتم تــــا نداره .
گفت: باشه، تــــا پس از مرگ .
گفتم: نـــه نـــه نـــه، تا نداره .
گفت: قبول،تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن؛يعني زندگي پس از مرگ
بازم باهم دوستيم...تا بهشت،تا جهنم...تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيـــــــم .
خنديدمُ گفتم: تو براش تا هركجا كه دلت مي خواد يه تـــا بزار
اصلا يه تا بكش از سر اين دنيا تـــا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نمي زارم .
نگام كرد .... نگاش كردم .
باور نمي كرد .
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستي ِ ما تــــا داشته باشه
دوستي ِ بدونِ تا رو نمي فهميد
گفت: بيا برا دوستيــــــمون يه نشونه بزاريم
گفتم: باشه،تو بزار
گفت: شكــــــلات
هربار كه همديگرو مي بينيم،يه شكلات ماله تو،يكي ماله من،باشه؟
گفتم: باشه
هربار يه شكلات مي زاشتم تو دستش،اونم يه شكلات تو دست من
باز همديگرو نگاه مي كرديم
يعني كه دوستيم....دوست ِ دوست
من تندي شكلاتمُ باز مي كردم،مي زاشتم تو دهنمُ تند تند مي مكيدم
مي گفت: شكمو...تو دوستِ شكموي مني و شكلاتشُ مي زاشت تو يه صندوقچه ي كوچولوي قشنگ
مي گفتم: بخــــــورش ..... مي گفت :تموم ميشه ،مي خوام تموم نشــه براي هميشه بمونه
صندوقش پر از شكلات شده بود ...هيچ كدومشو نمي خورد
من همشُ خورده بودم
گفتم:اگه يه روز شكلاتاتو مورچه ها بخورن يا كِرما ،اونوقت چيكار مي كني؟
گفت: مواظبشون هستم..مي گفت:مي خوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوست هستيم
و من شكلاتامو مي زاشتم توي دهنمُ مي گفتم: نه نه نه....تــــــا نداره
دوستي كه تا نداره يك سال،2سال،4سال،7سال،10سال....20 سالش شده اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم
من همه ي شكلاتامو خوردم...اون همه ي شكلاتاشو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي كنه...مي خواد بره...ببره اون دور دورا ا ا
ميگه :ميرم اما زود بر مي گردم
من كه مي دونم،مي ره و بر نمي گرده
يادش رفت شكلات به من بده...من كه يادم نرفته
يه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم اين براي خوردني، يه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش،
اينم آخــــــرين شكلات براي صندوقِ كوچيكت
يادش رفته بود كه صندوقي داره براي شكلاتاش...هر دوتا رو خورد
خنديدم،مي دونستم دوستي ِ من تـــا نداره
مي دونستم دوستي ِ اون تـــا داره، مثل هميشه
خوب شد همه ي شكلاتامو خوردم
اما اون هيچ كدومشو نخورده حالا به يه صندوق پر از شكلاتاي ِ نخورده

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام |

ســاده بــیـا دســت مــنــو بــگـیــرو

            ســاده نـــگیر این هـمه سادگی رو

                ســاده نــگـیـر اگه هـنـوز مــیـتونـی

                    پـای هـمـه سـادگی هــات بـمـونی



                        خــسـتـه نــــشو اگه تـمـوم راهـها

                            پـیـش تــو و سـادگیات بسته شـن

                                طاقــت بـــیـار اگـه هـــمــه آدمــــا

                                    از اینکه پا به پات بیان خسته شن



                                        آخـر خـط جــاده هــای خــســتــه

                                            بـگـو چـقـدر راه نــــرفـتـه مــونــده

                                            پشت دلت وقتی به خون نشسته

                                        چند تا ترانه س که کسی نخونده



                                    دوام بـیـار خـسـتـه نــشو از سفر

                                تـنـهـایـیـتـم بـذار رو دوشت بــبــر

                            تـــرانـه بــــاش اونـــور آخــر خــط

                        بــه نـقـطـه مـیرسی بیا سـر خط


                    ســاده بــیـا دســت مــنــو بــگـیــرو

                ســاده نـــگیر این هـمه سادگی رو

            ســاده نــگـیـر اگه هـنـوز مــیـتونـی

        پـای هـمـه سـادگی هــات بـمـونی

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام |

دختر: خوشگلم

پسر: نه

دختر: دوستم داری

پسر: نه

دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی

پسر: نه

دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر

بغلش کردوگفت: تو خوشگل نیستی

زیباترینی ... دوستت ندارم عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم ... منم میمیرم

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط هنگام |

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد .

همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد.

( س ): سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی   

 ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم 

 ( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست

( د ) :  دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام

( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگرم

( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد   

( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام |

لعنت بر همه سوء تفاهم ها

شاید سوء تفاهم بزرگترین عامل اکثر دلخوری ها باشد

سوء تفاهم قدرت عجیبی دارد میتواند دوستی ها را به دشمنی مبدل کند و عشقها را به کینه

گاه میتواند یک زندگی را بر هم زند

میتواند یک سخن ساده را به یک نفرین کشنده تبدیل کند و چهره زیبای یک احساس را به چهره کریه یک التماس

سوءتفاهم یک شیطان آماده به خدمت است در سطح یک درک نمیگویم عمق چون عمق ندارد مثل کف روی دریاست فقط خطرناکتر، بیرحم تر و بادوامتر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام |

پرسید : به خاطر کی زنده هستی ؟

با این که دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو

بهش گفتم: به خاطر هیچ کس

پرسید: به خاطر چی زنده هستی

با این که دلم فریاد می زد به خاطر تو

با یه بغض غمگین

بهش گفتم : که به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم: تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک از چشمانش جمع شده بود

گفت : به خاطر کسی که واسه هیچ چیز زنده است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام |

اول روز تولدت را بهت تبریک می گویم و بعد  این مطلب را بهت تقدیم می کنم .

کدام دست نوازشگر مثل دستهای تو گرد و غبارغم و غصه از این دل گرفته می زداید ؟

کدام صمیمی مهربان مثل تو می تواند با لبخند خویش دلها را به امید پیوند بزند ؟

کدام ابر سخاوتمند مثل تو سرسبزی و نشاط را به خاک تشنه ، ارزانی می کند ؟

یک نگا ه تو کافی است تا کویر به سرسبزی بنشیند و غنچه ها بخندند .

با یک اشاره ی تو درخت سیب ، به بار می نشیند و انارها ترک بر می دارند.

در زیر سایبان چشمان توست که ستاره ها چشمک می زنند و رودها به خروش می آیند .

هستی برای تو تعظیم می کند و آدمی ، مضطر و مضطرب ، چشم انتظار صبحی است که شب ندارد .

ای همواره آرامش با تو!

این دلهای پر از اضطراب  را به آرامش پیوند بزن .

دیگر چه بگویم ؟ وقتی همه ی حرفهایم را می دانی .

دیگر نجوا برای چه ؟ كه واژه واژه هایم را می شناسی ؟

دیگر چه اصراری ؟ وقتی قلبم را تصرف كرده ای .

این كلمات سیاه ، ترجمان رازهایی است كه با تو می گویم .

این جملات مبهم ، شعله های آتش این درون سوخته است و گرنه تو كه به من از من آشناتری .

اگر با این حروف مقطع و این واژه های لال ، با تو به زمزمه می نشینم برای آن است كه می دانم صدایم را می شناسی و می دانی پشت این پژواك لرزان درونم ، یك جهان امیدواری ، پنهان شده است .

به راستی كدام زمزمه ، بی تو به ثمر می نشیند و كدام امن یجیب ، بی آمین تو مستجاب می شود ؟

تو راز نورانی اینهمه آرزویی و گرنه من كجا و اینهمه امید كجا ؟

تو سر چشمه ی بیكرانه ترین اقیانوس محبتی و گرنه من كجا و اینهمه طلب كجا ؟

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط هنگام |

 

وقتی که تو نبودی هیچی خوشحالم نکرد
وقتی که تو نبودی هیچکسی شادم نکرد
توی زندگیم فقط تو یاد من کردی عزیز
وقتی که تو نبودی، هیچکسی یادم نکرد
وقتی که تو نبودی خسته ی زندگی بودم
دل من صبوری میکرد ولی ادعا نکرد
وقتیکه تو نبودی هیچی برام قشنگ نبود
وقتیکه تو نبودی چشای من نگاه نکرد
وقتیکه تو نبودی دلم همش گرفته بود
اما محض خاطر تو هرگز اشتباه نکرد
وقتیکه تو نبودی سرم رو شونه هات نبود
سرِ من به یاد تو به غصه ها تکیه میکرد
وقتیکه تو نبودی، هیچکی هیچ کاری نکرد
فقط این چشای من بود که برات گریه میکرد

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط هنگام |

 

امروز بعد از گذشت آخرین ملاقاتمان که  تو را از دور  نظاره گر بودم ؛ 

دلم برایت تنگ شده است 

زمان به کندی از کنارم می گذرد و من چقدر سخت شبهایم را به روز و روزهایم را به شب می رسانم

اما تو بی خبر از طوفان سرنوشتی که برایم رقم می خورد ؛

شیشه ظریف قلبم را شکستی و مرا در میان رویاهای همیشگی ام تنها گذاشتی

و من همواره با خاطراتت زندگی کردم

و ساعتها با وجود خیالی ات قدم زدم و گفتگو کردم

بی تو همه چیز برایم تکراریست و روزهای هفته با آرایش نظامی از ذهنم عبور می کند

به یاد روزهای تنهایی خودم و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی و من به امید نگاه

تو ...

 ای ماه شبهای تاریکم ؛ گم کرده ام تو را... به نزد من بیا

 

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط هنگام |

سلام دوستان

عید نوروز را به تمام دوستان به خصوص به کسی که بیشتر از همه ی دنیا دوستش دارم

و برایم خیلی عزیزه تبریک می گویم  از همین جا عید را به آبجیم که ازم دوره تبریک می

 گویم و آرزو می کنم در انگلستان سال پر برکتی را در کنار نامزدش آغاز کند

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط هنگام |

 

مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد

نشسته ام و به تو می اندیشم

به تویی که محتاجم تا صدایم کنی

به تویی که این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی

به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی

و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم

به تویی که سرتاسر این زندگی را مدیون توام

من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط هنگام |

نمی خواهم به جز من دوستار دیگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آمیزد

نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

نمی خواهم کسی یارت شود در راه مستی

نمی خواهم به جز من یار کسی باشی

گل نازم نمی خواهم خاروخسی باشی

نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط هنگام |

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط هنگام |

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي هنگاميکه

فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم

داشت و در کنارت مي مانم

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام |

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام |

 سلام آبجی

دلم برایت تنگ می شود گرچه اینجا نیستی دلتنگ دیدارت هستم هر چند هنوز ند ید مت

اما مهم دیدن نیست مهم این است که مهر تو به دل من نشسته 

این شعر را به تو تقدیم می کنم امیدوارم خوشت بیاد

شب رفتنت عزیزم هر گز از یادم نمی ره

واسه هر کسی که میگم قصه شو آتیش می گیره 

دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید

آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید

شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد

زلزله خیلی دلا را اون شب از غصه تکون داد

شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن

پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن



+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام |

روز والنتاین (روز عشاق و روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

روایت مشهور
در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ ﮐس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو»  امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 1 قبل از ظهر توسط هنگام |

تنها از هم صحبتی با نامزدتان لذت ببرید. این موضوع قاعده ای اساسی در روابط عاشقانه است

همیشه عاشق و معشوق  باشید

شبها در گوش همسرتان آوای عشق را نجوا کنید

نظریه احمقانه  زن سالاری یا مرد سالاری را دور بیاندازید چون این نظریه رابطه شما را تحت تاثیر فشار زیادی قرار می دهد

صبح را با یکدیگر آغاز کنید و در ابتدای روز به روی یکدیگر لبخند بزنید. این روش بسیار خوبی برای اغاز روز است

همین حالا هر چه دستتان است زمین بگذارید نزد همسرتان بروید و به او بگوئید دوستت دارم

به او تعهد بدهید که برای همیشه با او و در کنارش خواهید بود و عاشقانه دوستش خواهید داشت

به هنگام تماشای تلویزیون همسرتان را در آغوش بگیرید

وقتی نامزدتان را ملاقات می کنید در طول دیدارتان شادابی خود را حفظ کنید

با بوسه صبحگاهی همسرتان را از خواب بیدار کنید

قلبتان را طوری بسازید که درون آن بین شما و عشقتان نوعی توازن ایده آل وجود بیاورید

روزهای سخت زندگی را هم در کنار همدیگر آسان کنید

روزی را به قدردانی از همسرتان اختصاص دهید

همسرتان را به آرامی و با اشتیاق ببوسید شاید این هنری باشد که برای انجام آن به تمرین نیازمند باشید



 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط هنگام |

امروز نميدونم چي شد كه تصميم گرفتم بيام و بنويسم

مهدی جان امشب  خیلی دلم گرفته

اين غم  دوباره داره روي دلم سنگيني ميكنه

احساس تنهايي وجود خستم رو پاره پاره ميكنه

مهدی جان خیلی دوستت دارم 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام |

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام |

هنگامه عزیزم سلام همونطور که قول دادم یه مطلب تو وبلاگت واست مینویسم و با تمام وجود بهت تقدیم میکنم:

از اینکه بهم اجازه دادی تو وبلاگت چند کلامی باهات همصحبت بشم ممنونم بار دیگر تولدت را هم بهت تبریک میگم

هنگامه جان نمیدونم تا چه حد به این جمله من باور داری اینکه عاشقتم...دوست دارم و خیلی چیزای تکراری ولی

همیشه من سعی کردم در گفتار باهات صادق باشم در این روز عزیز  یه تمنا ازت دارم با اینکه خودم میدونم خیلی

اذیتت کردم و میکنم ولی دوست دارم هیچوقت منو فراموش نکنی همیشه در کنارم باشی چون تا وقتی باشی

 مهدی معنا داره و ازت میخوام اگر قبلا به خاطر موردی از دست من ناراحتی منو ببخشی چون باور کن قصد ناراحت

کردنتو ندارم و اگرم حرفی میزنم راجب هنگامه عزیزم شاید فکر میکنم به صلاحش باشه ولی بازم ببخشید اگه

 ناراحتت میکنم و در آخر بازم تولدت مبارک شیرینی یادت نره

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط هنگام |

 

امروز من رفتم تو سن 19 سالگی خیلی خوشحالم که یک سال بزرگتر شدم

اما نمی دانم این سعادت چه وقت نصیب من میشه که روز تولدم مهدی پیشم باشه

مهدی جان تو برای من مثل قرص مسکن یا بهتره بگم آرامش بخش هستی

تا وقتی پیشم هستی هیچ دردی را احساس نمی کنم حتی وقتی نمی تونم ببینمت 

و فقط می تونم صدات را بشنوم باز احساس آرامش می کنم مهدی جان اگه می بینی

من بهت میگم دوست ندارم باهات هیج وقت قهر کنم به این دلیل هست که برای به 

دست آوردنت خیلی سختی کشیدم پس باید خیلی قدرت را بدونم 

  مهدی جان خیلی مخلصیم و در آخر خیلی دوست دارم 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط هنگام |

بیا خوب و مهربونم می خوام دستاتو بگیرم

حرفای نگفته ام را تو دلم بیرون بریزم

بگم عشقت تا قیامت توی دلم خونه کرده

برق اون چشمای نازت دلم و دیوونه کرده

بگم نقش دو تا چشمات حک شده تو آسمونم

دلبر ناز و قشنگم سر تو بذار رو شونم

یاد تو با منه هر جا چه تو بیداری و چه تو خواب

این دل دیوونه ی من می زنه واست چه بی تاب

وقتی می شنوم صدات رو دل توی سینه می لرزه

یه کلام عاشقونت به همه دنیا می ارزه

می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هستی

نمی دونی چه شیرینه وقتی روبه روم نشستی

شب من سحر نمی شه اگه نشنوم صداتو

اگه یه روزم نبینم رنگ زیبای نگاتو

دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام |