وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی فقط يه بارنگاش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی،حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيابد باشه فقط اونی که عشقت عاشقی رو بلد باشه قيدتموم دنيا رو بخاطر اون می زنی خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اونو نشکنی حاضری بگذری از دوستای امروز و قديم اما صداشو بشنوی،شب،ازميون دوتا سيم حاضری دوتا قلب باشه پيش چشمای اون گرو فقط خدا نکرده اون يه وقت بهت نگه برو حاضری هرچی دوس نداشت به خاطرش رها کنی حسابتو،حسابی از مردم شهرجدا کنی حاضری حرف قانونو ساده بذاری زيرپات به حرف اون گوشی کنی و به حرف قلب باوفات وقتی بشينه به دلت،ازهمه دنيا می گذری تولد دوبارته، اسمشو وقتی می بری حاضری جونتو بدی يه خار توی دساش نره حتی يه ذره گرد وخاک تو معبد چشاش نره حاضری مسخرت کنن تمام ادمای شهر اما نبينی اون باهات کرده واسه،يه لحظه قهر حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی بگی که محتاجشی وبه شونه هاش تکيه کنی وقتی کسی تو قلبته يه چيز قيمتی داری ديگه به چشمات نمی ياد اگر که ثروتی داری حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی غرور تو بشکنی وباز خودتو رسوا کنی حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی پشت سرت هر چی می گن چيزی نگی گوش بکنی حاضری هر چی که داری بيان و از تو بگيرن پرنده های شهرتون دونه به دونه بميرن حاضری که بگذری از مقررات و دين ودرس وقتی کسی رو دوس داری معنی نمی ده ديگه ترس وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی نذار که از دستت بره اين گنج خيلی قيمتی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام
|

من از خدا يك گل خواستم اون به من يك باغ داد . من از خدا يك درخت خواستم اون به من جنگل داد . من از خدا يك دوست خواستم او تو رو به من داد
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام
|

اومدم واسه زیارت تو چشاتو قبله کردی شنیدی واست می میرم ولی باز حوصله کردی این که با منی تو یا نه یه سوال نقره ای بود پاسخش رو تو برای عالمی مسئله کردی آسمون آرزوهام زیر هجرت تو لرزید با جرقه نگاهت تو دلم زلزله کردی تو جایی واسه غرور و التماس من نذاشتی هر چی خواستم که بمونی طلب فاصله کردی آخرش گفتم برای با تو بودن دیگه خیلی دیره گفتی نه وقتش رسیده از خیانت گله کردی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام
|

روزي تو را محاکمه مي کنند
به حبس ابد محکوم ميشوي
جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد
فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام
|

ای کاش گل بودی و من از باغ ها می چیدمت یا که طلوعی بودی و از پنجره می دیدمت ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام
|

شبی خواب دیدم من و خدادر کنار ساحل قدم می زدیم. رد پای هر دوی ما روی ساحل به جا ماندبر گشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی فقط یک رد پا به جا مانده به خدا گله کردم و گفتم ای خدا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی خدا لبخندی زد و گفت فرزندم در آن موقع تو بر دوش من بودی به خاطر همین فقط یک رد پا از ان موقع باقی است
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط هنگام
|
