تبليغاتX
عشق

 

اينکه بخواي يه کاري بکني و همش خراب بشه

خيلي سخته منتظر بموني ، خيلي سخته عذاب وجدان داشته باشي ، خيلي سخته شبا نتوني از فکر و خيال بخوابي ، خيلي سخته دوستت بهت نيش بزنه ، خيلي سخته آبروت وسط جمع بره ، خيلي سخته همه در موردت بد فکر کنن ، خيلي سخته

اينکه از آينده ات بترسي سخته ، از زندگي بترسي ، خيلي سخته از تنهايي لذت ببري

خيلي سخته که شهر يه پارک خلوت نداشته باشه تا بتوني زير سايه درختش بشيني و خستگي در کني

خيلي سخته منتظر بموني ، خيلي سخته به خاطرات بد گذشته فکر کني ، خيلي سخته منتظر خاطرات خوش آينده باشي ، در حالي که از آينده ميترسي

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط هنگام |

بهترين دوست اون دوستي که بتوني باهاش روي يک سکو ساکت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور شدي حس کني که بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
هرگز اعتبار خودتان را در بي اعتبار ساختن ديگران مجوييد

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط هنگام |

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم و گفتم: یک بخشه... اما وقتی تو رو شناختم فهمیدم سه بخشه... 1-عطش دیدن تو 2-شوق با تو بودن 3-اندوه بی تو بودن

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام |

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و حس مي كنم اينگونه است كه در مي يابم تو هنوز وجود داري و از دوردست ها به رويايم پا مي گذاري تا به من نشان دهي كه هنوز با مني دور يا نزديك هر جا كه هستي مهم نيست حس مي كنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد.تو يك بار ديگر در را مي گشايي و ميهمان قلبم مي گردي و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد عشق تنها مي تواند يك بار تو را بنوازد و تا ابد باقي بماند و تا پايان عمر تو را رها نكند. عشق آن زماني به وجود آمد كه من به تو عشق ورزيدم آن لحظه راستيني كه من را در آغوش گرفتی، لحظه اي كه همواره در زندگي ام جاودان خواهد ماند آن زمان كه در كنارم هستي از هيچ چيز نمي هراسم و مي دانم كه قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد. ما تا ابد اينگونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد و قلبم آري قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام |

با سیم ناز مژه هات یه عمره گیتار می زنم

نگاه تو کوک نکنی من خودمو دار می زنم

چشات اگه رو پنجرم طرح ستاره نزنن

دست خودم نیست دلمو به درودیوار می زنم

تو نباشی من مث اون دخترکی که گمشده

گوشه کوچه می شینم از غم تو زار می زنم

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام |

مهدی جان در زیبا ترین واژه تو را می بینم و در پس هر نگاه عاشقانه ات

امید به زندگی را می یابم

چگونه می توانم وصفت کنم در حالیکه وصفت در محدوده لغات نمی گنجد

پس در یک جمله می گویم

تا تو هستی هستم،بی تو اما هیچم

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط هنگام |

در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم

                                                        زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

بی تو تنها گریه کردم تو شبهای بی ستاره

                                                       انتظار تو کشیدم تا که بر گردی دوباره

پشت شیشه روز و شبها دل به بارون می سپارم

                                                          من برای گریه هایم چشمه ها رو کم می یارم

انتظار با تو بودن منو از پا در می یاره

                                                           ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط هنگام |