شکسته می شود از دوریت بلور دلم بدون تو تپش قلب من چه بی معناست بدون تو دلم از تب همیشه خواهد سوخت بدون خنده تو قلب غنچه ها تنهاست غم نبودن تو در کنار من سخت است حضو ابیت اینجا چقدر زیبا بود چگونه می شود اکنون میان غربت باغ بدون زمزمه آبی تو اینجا تنها بود بگو کنارم همیشه خواهی ماند بگو که قلب من از انتظار لبریز است بدون تو تپش قلب من چه بی معناست بیا که بی تو وجودم همیشه پائیز است قسم به نغمه باران بمان بهانه من بدون تو تپش افتاب کم رنگ است به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط هنگام
|

سلام آبجي امروز دقيقا ۱ ماه مي شه كه تو از ايران رفتي مي دانم كه حتما به تو در انگلستان خوش مي گذره چون نامزدت پيشت است و همين براي من كافي است ديگه نه به تو و نه به هيچ كدام از دوستانم حسوديم نمي شه و براي تو و بقيه ي دوستانم ارزوي خوشبختي مي كنم مي داني يك روز من به مهدي گفتم تو به ايمان حسوديت نمي شه كه با دوستش ازدواج كرد مهدي در جواب من گفت در يك صورت به ايمان حسوديم مي شه كه تو را از دست بدهم الان كه فكرش را مي كنم می بينم كه مثل هميشه حرفش منطقي بود به خاطر همين از الان تصميم گرفتم ديگه به تو و بقيه حسودي نكنم براي تو و تمام دوستانم دعا مي كنم كه خوشبخت شويد و آن قدر صبر مي كنم تا من و مهدي به هم برسيم و همين جا از
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط هنگام
|
