امروز نميدونم چي شد كه تصميم گرفتم بيام و بنويسم مهدی جان امشب خیلی دلم گرفته اين غم دوباره داره روي دلم سنگيني ميكنه احساس تنهايي وجود خستم رو پاره پاره ميكنه
مهدی جان خیلی دوستت دارم 
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام
|

.gif)
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام
|

هنگامه عزیزم سلام همونطور که قول دادم یه مطلب تو وبلاگت واست مینویسم و با تمام وجود بهت تقدیم میکنم:
از اینکه بهم اجازه دادی تو وبلاگت چند کلامی باهات همصحبت بشم ممنونم بار دیگر تولدت را هم بهت تبریک میگم هنگامه جان نمیدونم تا چه حد به این جمله من باور داری اینکه عاشقتم...دوست دارم و خیلی چیزای تکراری ولی همیشه من سعی کردم در گفتار باهات صادق باشم در این روز عزیز یه تمنا ازت دارم با اینکه خودم میدونم خیلی اذیتت کردم و میکنم ولی دوست دارم هیچوقت منو فراموش نکنی همیشه در کنارم باشی چون تا وقتی باشی مهدی معنا داره و ازت میخوام اگر قبلا به خاطر موردی از دست من ناراحتی منو ببخشی چون باور کن قصد ناراحت کردنتو ندارم و اگرم حرفی میزنم راجب هنگامه عزیزم شاید فکر میکنم به صلاحش باشه ولی بازم ببخشید اگه ناراحتت میکنم و در آخر بازم تولدت مبارک شیرینی یادت نره
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط هنگام
|

امروز من رفتم تو سن 19 سالگی خیلی خوشحالم که یک سال بزرگتر شدم
اما نمی دانم این سعادت چه وقت نصیب من میشه که روز تولدم مهدی پیشم باشه
مهدی جان تو برای من مثل قرص مسکن یا بهتره بگم آرامش بخش هستی
تا وقتی پیشم هستی هیچ دردی را احساس نمی کنم حتی وقتی نمی تونم ببینمت
و فقط می تونم صدات را بشنوم باز احساس آرامش می کنم مهدی جان اگه می بینی
من بهت میگم دوست ندارم باهات هیج وقت قهر کنم به این دلیل هست که برای به
دست آوردنت خیلی سختی کشیدم پس باید خیلی قدرت را بدونم
مهدی جان خیلی مخلصیم و در آخر خیلی دوست دارم
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط هنگام
|

بیا خوب و مهربونم می خوام دستاتو بگیرم حرفای نگفته ام را تو دلم بیرون بریزم بگم عشقت تا قیامت توی دلم خونه کرده برق اون چشمای نازت دلم و دیوونه کرده بگم نقش دو تا چشمات حک شده تو آسمونم دلبر ناز و قشنگم سر تو بذار رو شونم یاد تو با منه هر جا چه تو بیداری و چه تو خواب این دل دیوونه ی من می زنه واست چه بی تاب وقتی می شنوم صدات رو دل توی سینه می لرزه یه کلام عاشقونت به همه دنیا می ارزه می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هستی نمی دونی چه شیرینه وقتی روبه روم نشستی شب من سحر نمی شه اگه نشنوم صداتو اگه یه روزم نبینم رنگ زیبای نگاتو
دلم برات تنگ شده
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام
|
