نمی خواهم به جز من دوستار دیگری باشی
برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند
نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند
نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آمیزد
نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی یارت شود در راه مستی
نمی خواهم به جز من یار کسی باشی
گل نازم نمی خواهم خاروخسی باشی
نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط هنگام
|

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و درياها نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوز و پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 3 قبل از ظهر توسط هنگام
|

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام
|

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست 
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم
...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
...تنهايي را دوست دارم زيرا
....در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام
|

سلام آبجی دلم برایت تنگ می شود گرچه اینجا نیستی دلتنگ دیدارت هستم هر چند هنوز ند ید مت اما مهم دیدن نیست مهم این است که مهر تو به دل من نشسته این شعر را به تو تقدیم می کنم امیدوارم خوشت بیاد شب رفتنت عزیزم هر گز از یادم نمی ره
واسه هر کسی که میگم قصه شو آتیش می گیره
دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلا را اون شب از غصه تکون داد
شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن
پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن

+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط هنگام
|
