تبليغاتX
عشق

 

مثل همیشه با رفیق قدیمی که تنهایی نام دارد

نشسته ام و به تو می اندیشم

به تویی که محتاجم تا صدایم کنی

به تویی که این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت رابه سفیدی پاکی آوردی

به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی

و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم

به تویی که سرتاسر این زندگی را مدیون توام

من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط هنگام |