بیا خوب و مهربونم می خوام دستاتو بگیرم حرفای نگفته ام را تو دلم بیرون بریزم بگم عشقت تا قیامت توی دلم خونه کرده برق اون چشمای نازت دلم و دیوونه کرده بگم نقش دو تا چشمات حک شده تو آسمونم دلبر ناز و قشنگم سر تو بذار رو شونم یاد تو با منه هر جا چه تو بیداری و چه تو خواب این دل دیوونه ی من می زنه واست چه بی تاب وقتی می شنوم صدات رو دل توی سینه می لرزه یه کلام عاشقونت به همه دنیا می ارزه می گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتی که هستی نمی دونی چه شیرینه وقتی روبه روم نشستی شب من سحر نمی شه اگه نشنوم صداتو اگه یه روزم نبینم رنگ زیبای نگاتو
دلم برات تنگ شده
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط هنگام
|
