اول روز تولدت را بهت تبریک می گویم و بعد این مطلب را بهت تقدیم می کنم . کدام دست نوازشگر مثل دستهای تو گرد و غبارغم و غصه از این دل گرفته می زداید ؟ کدام صمیمی مهربان مثل تو می تواند با لبخند خویش دلها را به امید پیوند بزند ؟ کدام ابر سخاوتمند مثل تو سرسبزی و نشاط را به خاک تشنه ، ارزانی می کند ؟ یک نگا ه تو کافی است تا کویر به سرسبزی بنشیند و غنچه ها بخندند . با یک اشاره ی تو درخت سیب ، به بار می نشیند و انارها ترک بر می دارند. در زیر سایبان چشمان توست که ستاره ها چشمک می زنند و رودها به خروش می آیند . هستی برای تو تعظیم می کند و آدمی ، مضطر و مضطرب ، چشم انتظار صبحی است که شب ندارد . ای همواره آرامش با تو! این دلهای پر از اضطراب را به آرامش پیوند بزن . دیگر چه بگویم ؟ وقتی همه ی حرفهایم را می دانی . دیگر نجوا برای چه ؟ كه واژه واژه هایم را می شناسی ؟ دیگر چه اصراری ؟ وقتی قلبم را تصرف كرده ای . این كلمات سیاه ، ترجمان رازهایی است كه با تو می گویم . این جملات مبهم ، شعله های آتش این درون سوخته است و گرنه تو كه به من از من آشناتری . اگر با این حروف مقطع و این واژه های لال ، با تو به زمزمه می نشینم برای آن است كه می دانم صدایم را می شناسی و می دانی پشت این پژواك لرزان درونم ، یك جهان امیدواری ، پنهان شده است . به راستی كدام زمزمه ، بی تو به ثمر می نشیند و كدام امن یجیب ، بی آمین تو مستجاب می شود ؟ تو راز نورانی اینهمه آرزویی و گرنه من كجا و اینهمه امید كجا ؟ تو سر چشمه ی بیكرانه ترین اقیانوس محبتی و گرنه من كجا و اینهمه طلب كجا ؟ با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک 
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط هنگام
|
